مقایسه سرور dell و hp
اگر شما به دنبال راه اندازی کسب و کار اینترنتی خود هستید و میخواهید سرور مناسبی را برای کسب و کار خود انتخاب کنید ، ما در این مقاله قصد داریم دو برند سرور معتبر را با هم مقایسه کنیم و شما را در انتخاب سرور مناسب کمک کنیم . با ما همراه باشید.
به روزرسانی و نیز دانلود فریمورک ها در سرورهای برند دل به صورت رایگان بوده و کاربران نیازی به خرید پشتیبانی ندارند و معمولا ، اکثر به روزرسانیهایی که با سیستم های هر شخص متناسب است بر روی سایت طراحی شده توسط همین کمپانی قرار می گیرد .
در واقع پشتیبانی حرفه ای که دل درباره فناوری اطلاعات در اختیار ما قرار می دهد یکی از معتمد ترین برنامه های پشتیبانی محسوب می شود که در ایران نیز قابل استفاده هستند و اما این در حالی است که برای دانلود فریمورک و یا به روزرسانی های مناسب برای سرورهای برند اچ پی لازم است که قرار داد پشتیبانی اخذ شود و نه تنها این موضوع برای ما هزینه بر است بلکه ممکن است که این شرایط برای استفاده در ایران نیز سخت تر باشد .
ممکن است وب سایتی برای دست یابی به سایر اطلاعات و یا حتی پشتیبانی برای سرور های اچ پی موجود باشد و حتی به عنوان منبع دقیق و با دانش فنی بالا در اختیار افراد قرار گیرد، اما در کل برای کسانی که دانش کافی ندارند دسترسی به آن کمی دشوار به نظر می رسد .
در کل پشتیبانی 24 ساعته ای که HP با داشتن منبعی آزاد برای گسترش کسب و کار ها در اختیار ما می گذارد به نظارت روی عملیات روزانه در حوزه فناوری اطلاعات کمک شایانی می کند اما ممکن است استفاده از این مسیر کمی سخت تلقی شود .
پس در نهایت می توان این نتیجه را گرفت که به دلیل دسترسی رایگان و به نسبت آسان تر برند دل در این زمینه و نیز دسترسی بدون محدودیت آن در ایران ، از لحاظ پشتیبانی سرور ، برند دل برتری را شامل می شود .
میزان برق مصرفی هر سرور برای کاربران دارای اهمیت است ، چرا که دانستن این میزان به برآورد هزینه سالیانه ما کمک می کند و می توان مقدار آن را به صورت نسبی تخمین زد .
نکته دیگر درباره میزان مصرف برق آن است که علاوه بر برند سرور مورد استفاده ، کانفیگ سرور هم برای ما حائز اهمیت است چرا که تعداد هارد و یا رم و همچنین تعداد و نوع پردازنده هایی که به کار گرفته می شود نیز بر روی برق مصرف شده تاثیر گذار خواهد بود .
برند دل کنترل میزان برق مصرفی را به صورت کامل ارائه داده و از سرور های انفرادی گرفته تا سرور های از نوع Blade تحت کنترل کامل کاربر هستند .
این مدیریت آزادانه power در برند DELL نه تنها برای سرور ها بلکه برای تیغه ها و راهرو ها و هم چنین کل اتاق سرور صدق می کند و علاوه بر اولویت بندی ، کنترل کامل را پیش روی ما می گذارد .
در عین حال از آن جایی که سرور های برند اچ پی همواره به دنبال به روز ترین و جدید ترین شیوه در حوزه فناوری هستند ، قدرتمند ترین power management را به کاربران عرضه کرده و به موجب همین تکنولوژی قادر بر آن بوده تا قدرت تغذیه را تا چیزی حدود چهل درصد افزایش دهد .
بسته به نوع فعالیتی که دنبال می کنیم میان این دو برند مشهور می توان به متناسب ترین آن برای استفاده در کسب و کار پرداخت ، پس نمی توان به یک برند نسبت به دیگری برتری داد .
هر دو این برند ها با عرضه محصولات به روز تر و گسترش تکنولوژی به اصلاح هر گونه کاستی در سرور های خود پرداختند و کارایی خود را بهبود بخشیدهاند .
به طور مثال سرور های dell با عرضه مدل های جدید تر و در پی بهبود میزان بازدهی محصولاتش ، چیزی حدود 25 درصد میزان مصرف انرژی را کاهش داده و به دنبال همین موضوع معادل سه برابر کارایی را در مقایسه با نسل های پیشینش ارائه می دهند اما با وجود تلاش های بسیار برای ارتقا به سطح قدرت شرکت اچ پی نمی رسند .
در طرف دیگر ، سرور های برند اچ پی در طراحی خود و در مدل هایی که به بازار مصرفی ارائه کردند با energy star مشارکت داشته و به همین دلیل با کاهش میزان مصرف انرژی که از خود نشان داده اند ، بسیار کار آمد به نظر می رسند .
برند دل انتخاب های گسترده ای از سرور ها با قابلیت ساپورت حجم زیادی از فعالیت کاری را در اختیار کاربران قرار می دهد و با رشد هر کسب و کاری نیز، در همان راستا رشد خواهد کرد و با محافظت از داده ها امنیت بالایی در طی استفاده از آن ها ارائه می دهند . این در حالی است که معمولا برای توسعه و یا پاسخ گویی نیاز کسب و کار های نوپا و کوچک از سرور های برند اچ پی استفاده می شود چرا که این سرورها مطلوب ترین عملکرد در مدیریت و یا مالکیت را در اختیار ما قرار می دهند و با مقرون به صرفه ترین هزینه ممکن ، عملکرد و مقیاس را با استفاده از فناوری مجازی سازی به حداکثر می رسانند . در اکثر مواقع استقرار اداری زیر ساخت فناوری اطلاعات توسط سرور های اچ پی ، با سرعت بالا انجام می پذیرد و به هنگام استفاده از سرور های این برند هر نوع فعالیتی با امنیت بالا در کنار ذخیره سازی و پشتیبانی از داده و اطلاعات صورت می پذیرد .
این طور می توان گفت که یکی از ویژگی هایی که سرورهای برند اچ پی را از سایر برند های دیگر متمایز می سازد داشتن تکنولوژی Ilo است که در حقیقت این وظیفه را بر عهده دارد تا پیش از بروز خطا و از بین رفتن و یا معیوب شدن هر قطعه ای از سرور ، به ادمین هشدار داده و این خطا را گزارش دهد که همین نکته موجب می شود تا ادمین به دنبال چاره برای اصلاح ایراد باشد و به همین دلیل می توان گفت که رفع خطا و Down time و نیز دسترسی پذیری ، به واسطه همین تکنولوژی به حداقل میزان خود می رسد .
این در حالی است که سرور های برند دل از این تکنولوژی بهره مند نبوده و همین نکته ممکن است کاربر را از عیب رخ داده در سیستم آگاه نساخته و دیر فهمیدن این موضوع موجب شود که سایر قطعات دیگر سرور نیز دچار ایراد شده و معیوب شوند .
هم چنین قطعات استوک و یا دست دوم مورد نیاز سرور های اچ پی در بازار مصرفی فراهم است و می توان در صورت بروز مشکل ، آن ها را به کار گرفت و مدت ها از آن استفاده کرد و حتی یافتن آن ها نه تنها هزینه کمتری برای ما به دنبال دارد بلکه راحت تر نیز تهیه می شود .
به صورت کلی محصولات هر دو برند از محبوبیت و شهرت بسیار بالایی میان کاربران برخوردارند و در نمودار بررسی شده توسط متخصصین ، سرورهای دل شناخته شده و بسیار محبوب بوده و رتبه بعد آن به سرورها و محصولات کمپانی اچ پی تعلق دارد .
این در حالی است که به نام ترین و شناخته شده ترین برند مورد استفاده در ایران ، اچ پی شمرده می شود و حتی یکی از پر فروش ترین و محبوب ترین سرور ها در بازار مصرفی یعنی مدل dl380 متعلق به برند اچ پی است و از همین موضوع می توان برداشت کرد که از برند اچ پی در ایران استقبال بیشتری شده و اکثر اوقات در استفاده عموم قرار می گیرد .
سرور های برند hp با داشتن قابلیت های گسترده و در اختیار قرار دادن ورودی و خروجی ها متفاوت و پشتیبانی از هوش مصنوعی و داشتن ابر اختصاصی و … تمام تلاش خود را کرده اند تا پروژه های مشاغل مختلف را با راه حل های منعطفی حل کنند و از سوی دیگر سرورهای عرضه شده توسط برند اچ پی با بازدهی و کارایی بالا و طول عمری حداقل 10 ساله ، پردازش محاسبات با داده های سنگین در کنار عملکرد عالی و ظرفیت بالای ذخیره سازی داده ها و همچنین با قابلیت اطمینان و ویژگی مقیاس پذیری که دارند ، گزینه کاملا مناسبی جهت شروع و ارتقا هر نوع کسب و کاری هستند.
در نهایت همان طور که پیش تر به آن اشاره کردیم ، از آن جایی که هر دو برند به صورت تقریبی از لحاظ قیمت و ساختار و کیفیت و قابلیت اطمینان ، تفاوت های آن چنانی با یک دیگر ندارند.
هر کاربر بسته به نوع فعالیتی که این سرور را در آن به کار می گیرد دید متفاوتی درباره برتری های یک برند نسبت به دیگری دارد ؛ به صورت قاطع نمی توان نظری کلی درباره تمامی محصولات و سرور های یک کمپانی داد ، پس بسته به نیاز و کسب و کاری که سرور در آن به کار گرفته می شود به صورت موردی می توان به مقایسه و ارزیابی محصول پرداخت تا در نهایت بهترین کالا را برای استفاده خود بیابیم ؛ در نتیجه کاربران قادرند تا انتخاب سروری متناسب با فعالیت مورد نظرشان را به مشاوران ما بسپارند .
امیدوارم این مقاله نظر شما کاربران عزیز را به خود جلب کرده باشد. ممنون که تا پایان این مقاله همراه ما بودید. منتظر نظرات و سوالات شما عزیزان در قسمت دیدگاه هستیم.
منبع: https://tshfidar.com
تکنولوژی جاروهای هوشمند
خانه هوشمند
آیا تا به حال عبارت (( خانه هوشمند )) را شنیده اید؟ بسیاری از افراد با معنی این عبارت آشنایی دارند اما برخی نیز در مواجه با آن سوال های بسیاری برایشان مطرح می شود و شاید به یاد فیلم های ژانر آینده بیفتند، فیلم هایی که درآن بسیاری از فعالیت های روزمره به وسیله ی ربات های مختلف صورت می گیرد و دیگر نیاز نیست انسان ها برای بسیاری از این فعالیت ها انرژی و زمان زیادی را صرف کنند.
اگر بخواهیم تعریف مختصری از خانه هوشمند ارائه دهیم باید گفت که با پیشرفت تکنولوژی شرکت های مرتبط با این حوزه تصمیم گرفتند محصولاتی را تولیدکنند که سبک زندگی انسان ها را دچار تغییر کرده و یا بهتر است بگوییم آسان تر کند. در این راستا محصولات زیادی در زمینه های مختلفی چون: صوتی و تصویری، لوازم خانگی، نظارت و امنیت و .... طراحی شد که در مرحله اول هدف صرفه جویی در زمان و انرژی کاربران بود و در گام بعدی طراحان این دستگاه ها را طوری طراحی کردند که در میان مشغله های روزمره ی انسان امروز، امکان کنترل بسیاری از امور از راه دور و با استفاده از گوشی های هوشمند وجود داشته باشد.
یکی از محصولات هوشمندی که در خانه بسیار کاربردی است جارو های هوشمند یا رباتی هستند، این دستگاه ها از روزی که پا به بازار گذاشته اند طرفداران زیادی را جلب کرده و فروش چشم گیری داشته اند. در این مطلب قصد داریم ویژگی های کلی یک جارو هوشمند را برشمرده و بررسی کنیم که این دستگاه در لیست خرید جهیزیه شیائومی قرار می گیرد یا خیر.
جاروبرقی هوشمند
جارو های هوشمند در واقع ربات های کوچکی هستند که امکان جارو کردن فضا بدون دخالت انسان را فراهم کرده اند. افراد کافی است به جارو رباتیک شیائومی خود برنامه مورد نظر را بدهند و بعد از گذشت مدت زمان معین فضایی عاری از هر آلودگی منتظر آن هاست.
برخی از این جارو های هوشمند تنها ذرات ریز و درشت را از محیط می زدایند و برخی حتی قادر به انجام عملیات طی کشی نیز هستند. یک جارو رباتی با توجه به سنسور هایی که در آن قرار داده شده می تواند از موانع عبور کند، نقشه خانه را اسکن کند و ... حتی اندازه ذراتی که دستگاه قادر به جمع کردن آن است در مدل های مختلف متفاوت خواهد بود.
با این تعریف کلی از جارو هوشمند متوجه می شویم که این دستگاه وسیله ی مناسبی برای قرار گرفتن در لیست جهیزیه شیائومی است. برای آشنایی بیشتر با چنین دستگاه هایی چند مدل پرفروش جارو رباتیک شیائومی را به اختصار معرفی می کنیم.
جاروبرقی رباتیک شیائومی مدل 1C
این جاروبرقی شیائومی با طراحی مدرن و زیبایش به شکل یک استوانه ی کوچک است که ارتفاع آن حدود 8 سانتی متر در نظر گرفته شده، ارتفاع کم این دستگاه سبب می شود به راحتی از زیر مبلمان و میز ها عبور کند و تمام نقاطی که دسترسی به آن ها دشوار است را جارو بکشد.
وزن این دستگاه 3.6 کیلوگرم است تا جاروبرقی شیائومی بسیار سبک باشد. در ظاهر این جارو رباتی بسیار کوچک وسبک است اما در واقع دو مخزن مجزا دارد، مخزن اولی با گنجایش 600 میلی لیتر برای ذخیره کردن ذرات جمع شده و مخزن دوم به حجم 200 میلی لیتر برای پر کردن آب در نظرگرفته شده است، در نتیجه این جارو رباتیک شیائومی علاوه بر جارو زدن عملیات طی کشی را نیز انجام می دهد.
یکی از معضلاتی که جارو رباتی ها با آن رو به رو هستند، موانع سر راهشان خواهد بود، سنسور های استفاده شده در این مدل امکان عبور از موانع با حداکثر ارتفاع 2 سانتی متر را فراهم کرده است، در واقع لبه های فرش نمی تواند مانع حرکت جارو گردد.
جارو برقی رباتیک شیائومی مدل 1C دارای 15 سنسور مختلف است که به وسیله ی آن ها می تواند فعالیت های مختلفی را انجام دهد، برای مثال سنسور ژیروسکوپ امکان اسکن کردن فضا و تهیه ی نقشه خانه را ایجاد می کند.
افراد می توانند جاروی خود را به راحتی به گوشی هوشمند متصل کنند و با استفاده از اپلیکیشن مخصوص و نقشه ی اسکن شده ی خانه برنامه های مختلفی برای عملیات جاروکشی تعیین کنند. انتخاب مسیر ربات، مدت زمان، نوع فعالیت و ... از گزینه های موجود است.
مهم ترین قابلیت این جارو رباتی قدرت مکش فوق العاده آن به اندازه ی 2500 پاسکال است، البته برای پاک کردن محیط از ذرات با اندازه های مختلف 4 برنامه ی گوناگون در این دستگاه وجود دارد. این 4 حالت عبارتند از: حالت سکوت، حالت استاندارد، حالت متوسط و در نهایت حالت پر قدرت.
این جاروبرقی شیائومی انرژی مورد نیاز خود را از طریق یک باتری 2400 میلی آمپر ساعتی تامین می کند. به واسطه این باتری این جارو رباتی قادر است در حالت پر قدرت حدود 40 دقیقه به طور مداوم کار کند و در صورتی که از ضعیف ترین حالت یعنی حالت سکوت استفاده شود این زمان حدودا دو برابر خواهد شد.
جارو رباتیک شیائومی مدل mjstgy
این جاروی شیائومی هم مانند مدل قبلی یک استوانه ی کوچک است و شکل ظاهری آن مدرن طراحی شده است. قطر این ربات 35 سانتی متر و ارتفاع آن 8.2 سانتی متر است، پس به راحتی به زیر اشیاء مختلف دسترسی پیدا می کند. این جاروی هوشمند نیز می تواند از موانع عبور کند اما این بار حداکثر ارتفاعی که قادر به رد کردن آن است 1.7 سانتی متر خواهد بود. بر روی بدنه دو دکمه ی کوچک قرار دارد، یکی برای خاموش و روشن کردن و دیگری برای بازگرداندن دستگاه به محل اولیه است.
در زیر این جارو سه چرخ وجود دارد که امکان گردش 360 درجه را فراهم می کند، دو چرخ برای رفتن به چپ و راست و دیگری برای چرخش است. روی بدنه استوانه ای یک نوار مشکی رنگ قرار گرفته که در زیر آن سنسور هایی برای تشخیص موانع و عدم برخورد به آن ها تعبیه شده است.
جارو رباتیک شیائومی مدل mjstgy برای انجام دو فعالیت یعنی جارو کشی و طی زدن طراحی شده، برای جارو زدن دو دستک کوچک برای هدایت ذرات به محفظه در زیر بدنه قرار داده شده است و برای طی زدن نیز یک مخزن 200 میلی لیتری برای پر کردن آب روی بدنه وجود دارد.
این مدل به سه روش مختلف روی سطح آب می پاشد و در حین آب پاشی به سطوح آسیبی نیز نمی رساند. قدرت مکش این جاروی شیائومی 2200 پاسکال است و تمام ذرات ریز، موی حیوانات، کاغذ و ... را جمع خواهد کرد. حالت های مکش به 4 دسته ی: آرام، استاندارد، متوسط و قدرتمند تقسیم می شود. باتری تامین کننده ی این مدل یک باتری 2500 میلی آمپر ساعتی است که نیروی مورد نیاز برای جارو زدن مساحت 90 متر مربع را فراهم می کند.
یکی از ویژگی های این محصول که برتری آن نسبت به دیگر رقبا به حساب می آید، مجهز بودن به فیلتر 3 لایه ی هپا است که سبب می شود محیط دیرتر کثیف و غبار آلود شود.
اگر قصد تهیه جهیزیه شیائومی را دارید و یک جارو رباتی از گزینه های حتمی شماست، این دو مدل جاروی معرفی شده می تواند انتخاب های بسیار مناسبی باشد.
https://theanalyticalscientist.videomarketingplatform.co/ensuring-data-quality-and
http://www.clubwww1.com/dating/member/blog_post_view.php?postId=72117
http://www.rn-tp.com/index.php/news/see-deserts-secrets?page=12
https://tomer.itu.edu.tr/haberler/2022/03/09/tari-h%C3%AE-yarimadada-kisa-bi-r-tur
https://trpd.granicusideas.com/ideas/what-is-mbox-mail?page=36
https://indtale.com/polls/novella-2018-4-finalists?page=103
https://lessons.drawspace.com/post/256666/terbaru-wa-0813-2744-6997-ahli-denah-rumah-hema
https://www.party.biz/forums/topic/85863/never-seen-a-video-like-this-in-2022/view/page/189
https://supportlab.granicusideas.com/ideas/ancestry-merge-trees?page=109
https://heber-ut.granicusideas.com/ideas/stream-hd-movies-from-soap2day?page=60
https://1dsq8r.videomarketingplatform.co/masterclass-e-mail-copywriting-1
My dear little friends! I’m gonna tell you the little mermaid story!
Once upon a time, far and deep in the ocean, where the water is shiny and blue, lived a sea king who had six mermaid daughter. Five of them were happy and cheerful while the youngest one was deeply sad and no one hadn’t seen her smile.
The little mermaid wanted to see the surface world! She loved to see green trees and blue sky. Because of that she always swam to the top of the ocean to enjoy the surface world’s view. She felt depressed when she couldn’t see the above world.
Georgios fish, beautiful shells and all the colorful creatures in the sea were always trying to make her smile but they usually failed. Even her father’s bedtime stories couldn’t cheer her up.
One night, the little mermaid swam to the top of the ocean when others were sleep. It was a stormy night and waves were crashing into rocks. The lightning stroke to a ship which was rolling in the ocean. The little mermaid saw a man beside the ship, signaling for help.
She swam and helped him quickly. She brought him to the shore and rested him on sands. The little mermaid fell in love with the young man in that short time. So she started to sing a song with his magical voice for the prince. And then she came back to the ocean.
She was so much in love with the young man that she couldn’t stop thinking about him. So he decided to go and visit the seashore witch and ask her to grant a wish.
The little mermaid wanted to dance and walk on the surface world. she wanted to feel the warmth of the sand. The witch. who was cunning and tricky, stirred her potion with an evil smile.
I will grant your wish! But I’ve got one condition! She said. I will give you the ability to walk and dance. But you’ll be no longer be able to talk and sing. If the prince doesn’t confess to his love for you in three days, your voice will be mine forever!
I agree! I accept your condition!
But let me tell you about the prince! He remembered one and only one thing about his rescuer! Her magical voice.
So my little friends, the witch transformed our little mermaid. After she transformed she went to the shore and sat on the warm sand where the prince was looking for her rescuer. prince didn’t remember our little mermaid:
Who are you? OH! You can’t walk?! Let me help you.
So, the prince took the little mermaid to his palace! On the second day, when little mermaid and prince were sailing on the ocean, prince decided to confess his love to her, but before he get a chance, the evil eels of tricky wish, attacked the ship.
The tricky witch who knew this, hid little mermaid’s voice in a seashell and hung it to her neck. Then transformed herself into a beautiful young woman! Then she started singing on the seashore. when the prince heard that magical voice, he was convinced that the tricky witch is her rescuer. so he decided to marry her!
But on that moment, the sun set and the third day finished! Little mermaid’s legs turned into a tail and the witch grab her and took her into the deep water of the ocean!
The brave prince, who now knew the true story, went and followed the witch and battled her and defeated her!
But my dear friends, prince and little mermaid couldn’t be together anymore! Because little mermaid hadn’t legs anymore! She was really upset!
When her father, the mighty king of the ocean, saw his daughter in that situation, he knew just what he had to do. he moved his magic wand and gave her little daughter two legs!
Soon there was a big wedding on the royal ship! Our little mermaid said goodbye to her family and friends and left the ocean. Her and the prince lived happily ever after.
My dear fellows, Today I’m gonna tell you the story of town musicians of Bremen.
Once upon a time, there was a man who had a donkey. His donkey had carried the corn sacks for many years. for him! Yes kids! He was a indeed, a loyal donkey!
But getting old, the donkey became weak and unsuitable for the job! So the owner thought to himself:
Should I keep this donkey or let him go?
Sensing the danger, donkey ran away from the farm and decided to go to Bremen.
Yes! I will be a great musician there! He thought.
He started his journey. He walked and walked until he reached a dog, lying on the road! The dog was gasping like he had just finished a long run!
What are you gasping for, dear friend?
OH! I got old and I can’t go hunting every day! said the dog. My master didn’t want me anymore! So I decided to run away! But, how can I find food?
I know what to do! I’m going to Bremen to become a musician! come with me. We can form a band together. I’ll play the Lute and you shall beat the kettledrum!
So the dog agreed! They were not far in the road when they saw a cat! He was sitting on the road, with eyes full of tears like the ocean!
Fluffy fellow! Why are you crying so hard? Asked the donkey!
How can I be happy when my life is in danger! I’m getting old! My teeth are not sharp anymore! I don’t wanna chase mice anymore! I rather sit near the fireplace and rest! So my mistress wanted to get rid of me! I escaped! But what am I gonna do now?
Join us! You understand night music. So you can be a member of our band! We are gonna be musicians of Bremen!
The cat thought really hard and decided to join them. The three runaways continued their journey and they reached a rooster who was cock-a-doodle-doing with all his might.
Your cock-a-doodle-do goes through and through my skull, said the donkey. What is the problem?
My mistress has guests tomorrow and he told the chef to cook a delicious soup with me for them! this evening I am to have my head cut off. Now I am cock-a-doodle-doing at full pitch while I can. The rooster cried!
Ah you feathery red headed friend! You better come with us and be a part of our band! We are heading to Bremen and become musicians! It is indeed better than death! You have a full pitch voice! Our music will have the best quality! Said the donkey.
The rooster agreed. So the four animal continued their trip to Bremen. In the evening they decided to rest in the forest. The donkey and the dog laid under a large tree while the rooster and the cat settled in the branches. The rooster flew right un the top where he was safer. right before they fall to sleep, the rooster said:
I saw a light! there most be a house not far off!
So we better get up and go! Said the donkey. I’m not comfortable here! We want a shelter.
So they moved further on, and soon saw the light shine brighter and grow larger, until they came to a well lit robber’s house. The donkey, as the biggest, went to the window and looked in.
What do you see, my grey horse? Asked the rooster.
What do I see? Answered the donkey. A table covered with good things to eat and drink, and robbers sitting at it enjoying themselves.
OH! That is just what we want! Said the rooster!
I wish we were there! Moaned the donkey!
Then the animals put their heads together and planned how to best win an invitation to come inside and join the robbers at the feast.
Come, come my friends, said the donkey. We are musicians, so let us sing for our supper.
They began to sing as best as they can. The donkey brayed, the dog barked, the cat mewed, and the rooster cock-a-doodle-do’ed.
Then they burst through the window into the room, so that the glass clattered! At this horrible din, the robbers sprang up, thinking this has to be a ghost, and they escaped in a great fright out into the forest.
The four companions now sat down at the table, pleased with what was left, and ate as if they were going to fast for a month.
As soon as the four musicians finished eating, they turned off the light, and each found a sleeping place according to his nature and fell to sleep. The donkey laid himself down upon some straw in the yard, the dog behind the door, the cat upon the hearth near the warm ashes, and the rooster perched himself upon a beam of the roof; and being tired from their long walk, they soon went to sleep.
The man finding all was still, went into the kitchen to light a candle, and taking the glistening fiery eyes of the cat for burning coals, he held the candle to them to light it. The cat did not understand what he meant to do, however, and flew in his face, spitting and scratching.
Source: moonzia.com
My dear little friends! I’m gonna tell you the little mermaid story!
Once upon a time, far and deep in the ocean, where the water is shiny and blue, lived a sea king who had six mermaid daughter. Five of them were happy and cheerful while the youngest one was deeply sad and no one hadn’t seen her smile.
The little mermaid wanted to see the surface world! She loved to see green trees and blue sky. Because of that she always swam to the top of the ocean to enjoy the surface world’s view. She felt depressed when she couldn’t see the above world.
Georgios fish, beautiful shells and all the colorful creatures in the sea were always trying to make her smile but they usually failed. Even her father’s bedtime stories couldn’t cheer her up.
One night, the little mermaid swam to the top of the ocean when others were sleep. It was a stormy night and waves were crashing into rocks. The lightning stroke to a ship which was rolling in the ocean. The little mermaid saw a man beside the ship, signaling for help.
She swam and helped him quickly. She brought him to the shore and rested him on sands. The little mermaid fell in love with the young man in that short time. So she started to sing a song with his magical voice for the prince. And then she came back to the ocean.
She was so much in love with the young man that she couldn’t stop thinking about him. So he decided to go and visit the seashore witch and ask her to grant a wish.
The little mermaid wanted to dance and walk on the surface world. she wanted to feel the warmth of the sand. The witch. who was cunning and tricky, stirred her potion with an evil smile.
I will grant your wish! But I’ve got one condition! She said. I will give you the ability to walk and dance. But you’ll be no longer be able to talk and sing. If the prince doesn’t confess to his love for you in three days, your voice will be mine forever!
I agree! I accept your condition!
But let me tell you about the prince! He remembered one and only one thing about his rescuer! Her magical voice.
So my little friends, the witch transformed our little mermaid. After she transformed she went to the shore and sat on the warm sand where the prince was looking for her rescuer. prince didn’t remember our little mermaid:
Who are you? OH! You can’t walk?! Let me help you.
So, the prince took the little mermaid to his palace! On the second day, when little mermaid and prince were sailing on the ocean, prince decided to confess his love to her, but before he get a chance, the evil eels of tricky wish, attacked the ship.
The tricky witch who knew this, hid little mermaid’s voice in a seashell and hung it to her neck. Then transformed herself into a beautiful young woman! Then she started singing on the seashore. when the prince heard that magical voice, he was convinced that the tricky witch is her rescuer. so he decided to marry her!
But our little mermaid had many good friends! seals and fish! they decided to uncover witch’s evil plan! They attacked the witch and managed to break the chain of the neckless! Now it was the time! Our little mermaid got her voice back! She now could tell the prince who she truly was!
But on that moment, the sun set and the third day finished! Little mermaid’s legs turned into a tail and the witch grab her and took her into the deep water of the ocean!
My dear fellows, Today I’m gonna tell you the story of town musicians of Bremen.
Once upon a time, there was a man who had a donkey. His donkey had carried the corn sacks for many years. for him! Yes kids! He was a indeed, a loyal donkey!
But getting old, the donkey became weak and unsuitable for the job! So the owner thought to himself:
Should I keep this donkey or let him go?
Sensing the danger, donkey ran away from the farm and decided to go to Bremen.
Yes! I will be a great musician there! He thought.
He started his journey. He walked and walked until he reached a dog, lying on the road! The dog was gasping like he had just finished a long run!
What are you gasping for, dear friend?
OH! I got old and I can’t go hunting every day! said the dog. My master didn’t want me anymore! So I decided to run away! But, how can I find food?
I know what to do! I’m going to Bremen to become a musician! come with me. We can form a band together. I’ll play the Lute and you shall beat the kettledrum!
So the dog agreed! They were not far in the road when they saw a cat! He was sitting on the road, with eyes full of tears like the ocean!
Fluffy fellow! Why are you crying so hard? Asked the donkey!
How can I be happy when my life is in danger! I’m getting old! My teeth are not sharp anymore! I don’t wanna chase mice anymore! I rather sit near the fireplace and rest! So my mistress wanted to get rid of me! I escaped! But what am I gonna do now?
Join us! You understand night music. So you can be a member of our band! We are gonna be musicians of Bremen!
The cat thought really hard and decided to join them. The three runaways continued their journey and they reached a rooster who was cock-a-doodle-doing with all his might.
Your cock-a-doodle-do goes through and through my skull, said the donkey. What is the problem?
My mistress has guests tomorrow and he told the chef to cook a delicious soup with me for them! this evening I am to have my head cut off. Now I am cock-a-doodle-doing at full pitch while I can. The rooster cried!
Ah you feathery red headed friend! You better come with us and be a part of our band! We are heading to Bremen and become musicians! It is indeed better than death! You have a full pitch voice! Our music will have the best quality! Said the donkey.
The rooster agreed. So the four animal continued their trip to Bremen. In the evening they decided to rest in the forest. The donkey and the dog laid under a large tree while the rooster and the cat settled in the branches. The rooster flew right un the top where he was safer. right before they fall to sleep, the rooster said:
I saw a light! there most be a house not far off!
So we better get up and go! Said the donkey. I’m not comfortable here! We want a shelter.
So they moved further on, and soon saw the light shine brighter and grow larger, until they came to a well lit robber’s house. The donkey, as the biggest, went to the window and looked in.
What do you see, my grey horse? Asked the rooster.
What do I see? Answered the donkey. A table covered with good things to eat and drink, and robbers sitting at it enjoying themselves.
OH! That is just what we want! Said the rooster!
I wish we were there! Moaned the donkey!
Then the animals put their heads together and planned how to best win an invitation to come inside and join the robbers at the feast.
Come, come my friends, said the donkey. We are musicians, so let us sing for our supper.
They began to sing as best as they can. The donkey brayed, the dog barked, the cat mewed, and the rooster cock-a-doodle-do’ed.
Then they burst through the window into the room, so that the glass clattered! At this horrible din, the robbers sprang up, thinking this has to be a ghost, and they escaped in a great fright out into the forest.
The four companions now sat down at the table, pleased with what was left, and ate as if they were going to fast for a month.
One cold autumn day, a little ant named Anti wanted to take home a big piece of biscuit with all his might! He used to stand a little behind biscuit and push it. He would stand in front of it for a while and pull it with his hands and try to make it move!
As he was trying, one of his friends, whose name was Antolon, stood next to him and said:
Hello Anti! what are you doing? And when his eyes fell on the biscuit, he said:
Wow, what a big biscuit! It must be very heavy! Do you want me to help you?
Anti said:
No thanks! I can take it myself!
Antolone said:
This is very heavy! How are you going to take it alone? It is gonna be a hard work!
Anti said:
No! It is not difficult at all! I am very strong and I can handle it myself! Don’t you know that we ants can lift and move loads heavier than ourselves?!
Antolone said:
I did not say that you are not strong! By the way, you are very strong and powerful! And you are right! Ants can do this! But everything has a limit! For example, can we ants lift a big tree branch? Obviously we can’t! So we have to do our work together!
Anti said:
No need to cooperate! I always do my work myself and I don’t need anyone!
Antolone said:
OK! as you like! But if you need help, you can count on me!
Antolon left and Anti started pulling and pushing the biscuit again! It was almost noon and Antti still couldn’t shake the biscuit! He was very hungry! He said to himself:
Maybe if I eat a little of the biscuit, it will be lighter and I can move it! So he started eating biscuits!
When he was full, he looked at the biscuit and realized that its size had not shrunk too much! But he still stuck to his words and was not ready to ask anyone for help!
It was sunset and Sun went to sleep! Anti was tired, but he was only able to move the biscuit a little! That’s why he sat down on the floor and looked at the biscuit! He said to himself:
If I had accepted Antolon’s help in the morning, I would be sitting in my warm and soft house now!
But there was no one to help him! He looked around but did not see anyone! He looked above his head and suddenly he saw Busy, the little bee, flying! He called Busy and begged him to tell Antolon to come to his aid!
A few minutes passed and Anti was very cold! He was scared and thought that maybe Antolon was upset with his behavior in the morning and didn’t want to come to his aid!
One sunny day, little panda was tidying his room and putting his books inside the shelf. He would put some books that he had not yet read in front of him so that he could read them sooner.
When he was tidying up under his bed, he suddenly hit a big colored pencil. He took it out from under the bed and looked at it. He did not remember that he had such a large pencil before! He thought to himself:
Maybe I lost this pencil a long time ago and that’s why I don’t remember it!
That’s why he put the pencil on the table and went to arrange the rest of his room! After eating lunch, little panda decided to draw! He wanted to use his big pencil! He had a craving for a big delicious cake, so he painted a beautiful cake and when he was done, he blew on the drawing to remove the crayon powder from it. But suddenly a cake appeared on the table! The little panda was a little scared at first, but when he looked closer, he realized that this was the same cake he had painted.
He slowly moved his hand forward and ate a piece of it. It was very delicious! At that moment, a great thought came to the little panda’s mind! He could draw any food he wanted so that he could and eat it!
From that day on, the little panda painted and ate everything he wanted, such as chocolate, chips, ice cream and puffs, and even very fatty foods such as pizza and lasagna!
It went on like this for a while and the little panda had gained a lot of weight. He was walking very hard and could not fit in the chair in his room anymore!
His belly had grown so much and had come forward that he could no longer see his legs! Until one day after eating a piece of pizza that he had painted, he had a severe stomachache! He got dizzy and fell to the ground!
When he opened his eyes, Dr. Goat was standing above him! He said to the little panda:
You ate too much! From now on, you should be careful about what you eat and you should exercise!
When Doctor Goat left, Little Panda took a look at his own image in the mirror! and He was very surprised! He was very fat! Big belly and big hands and feet! He got so upset!
Now he understood why he walks so hard and can’t play with his friends like before! From that day on, the little panda started to exercise and eat healthy food! Once he wanted to throw away his magic pencil! But he thought to himself:
Why should I throw it away?! I can paint healthy foods with it! Like apples, oranges, lettuce and broccoli!
Source: short stories for kids , stories for kids
Every day that passed, the little panda got healthier and felt better! He had turned into the same cute and beautiful little panda and could play with his friends again!
One day when he was coming back from the game, he went to take the magic pencil and draw a fruit with it, but no matter what he looked, he couldn’t find it! That magic pencil disappeared as suddenly as it was found! But the little panda was very happy and promised himself to eat every food in measure from then on! Even if it is very tasty.